close
تبلیغات در اینترنت
و او خواهد آمد...

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 137
  • کل نظرات : 15
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 119
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 50
  • بازديد ديروز : 3
  • بازديد کننده امروز : 2
  • بازديد کننده ديروز : 2
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 54
  • بازديد ماه : 228
  • بازديد سال : 228
  • بازديد کلي : 49,882
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 3.80.55.37
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

جمعه اي بود وگذشت و در حصار شايدها باز مانديم!!

آنقدرها هم که گفتيم وشنيديم منتظر نبوديم!!

اشتياق آمدنت را فرياد زديم ولي در هياهوي زمان فراموش کرديم انتظار و عاشقي و دلدادگي

چگونه است

نوشتيم و سروديم و خوانديم  شعر هجرانت را ولي زندگيمان بي تو  چه راحت گذشت!!

شنيديم که  يادمان هستي و از حال ما با خبري همت کرديم ولحظه اي مهربانيت را تصور کرديم

رمضان آمد و به نيمه رسيد و گذشت و باز شمشيري بر فرق عدالت نشست و باز گفتيم

شايد جمعه اي ديگر....

ولي هر چه که هستيم غروب آدينه آئينه دلمان تار ميشود و غربت تمامي وجودمان را ميگيرد

شايد خود ندانيم چرا ولي دل بهانه ي تو را ميگيرد و تورا ميجويد

 

تو اي صفاي ضميرم! چرا نمي آيي؟

چرا بهانه نگيرم؟ چرا نمي آيي؟ 

.................................

اگر حجاب ظهورت وجود تار من است

خدا کند که بميرم! چرا نمي آيي؟ 

.................................

تو امر کن سر خود را بدست مي گيرم

ببين چقدر دليرم چرا نمي آيي؟

.................................

ميان خلقت من با گل تو رابطه اي است 

من از تراب غديرم، چرا نمي آيي؟ 

.................................

هواي ديدن سرداب غيبتت دارم 

به اين رواق اسيرم، چرا نمي آيي؟

.................................

اگر چه نيست مرا قوتي چنان گردو

به صرف نان و پنيرم چرا نمي آيي؟

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: