close
تبلیغات در اینترنت
امام جواد (علیه السلام) از ولادت تاشهادت

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 137
  • کل نظرات : 15
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 119
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 69
  • بازديد ديروز : 3
  • بازديد کننده امروز : 2
  • بازديد کننده ديروز : 2
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 73
  • بازديد ماه : 247
  • بازديد سال : 247
  • بازديد کلي : 49,901
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 3.80.55.37
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

کدهای اختصاصی

(بسم الله الرحمن الرحیم)
1- تولد امام جواد ـ عليه السّلام
تولد مبارك امام جواد ـ عليه السّلام ـ نه تنها پايان بخش دلهره هاي شيعيان و افشاي نيت فرصت طلبان و سود جوياني چون فرقه واقفيه بود، بلكه آغاز فصل نويني از تاريخ تشيع است.ازاینرو تولدش با برکترین ولادتهاست.
در تاريخ ولادت امام جواد ـ عليه السّلام ـ اقوال مختلفي وارد شده از جمله:
1. شيخ كليني در اصول كافي، شيخ مفيد در ارشاد، ولادت حضرت را در رمضان سال 195 هجري[1] دانسته‎اند.
2. ابن شهر آشوب در مناقب و اربلي در كشف الغمه روز ولادت را 19 رمضان سال 195 هجري ذكر كرده اند.
3. شيخ طوسي از احمد بن محمد عياشي در انوار البهيه 10 رجب سال 195 هجري را روز ولادت حضرت دانسته است.
در ميان اقوال سه گانه، فرازي از دعاي ناحيه مقدسه كه در ماه رجب خوانده مي‌ شود قول سوم را تأييد مي‌ نمايد.
آنجا كه حضرت مي‌ فرمايند: «اللهم اني اسألك بالمولودين في رجب محمد بن علي الثاني و ابن علي بن محمد المنتجب» الي آخر الدعاء، علاوه بر آن مشهور بين شيعه همين قول سوم است يعني ولادت آن حضرت روز دهم ماه رجب سال 195 هجري قمري مي‌ باشد.

امام جواد (علیه السلام) از ولادت تاشهادت


2- كودكي امام جواد ـ عليه السّلام ـ
آگاهي هاي تاريخي درباره زندگي امام جواد ـ عليه السّلام ـ چندان گسترده نيست؛ زيرا افزون بر آنكه محدوديتهاي سياسي همواره مانع از انتشار اخبار به امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ مي‌ گرديد، تقيه و شيوه هاي پنهاني مبارزه كه براي «حفظ امام و شيعيان از فشار حاكميت» بود، عامل مؤثري در عدم نقل اخبار در منابع تاريخي است. ولي شكي نيست كه دوران كودكي امام جواد ـ عليه السّلام ـ از مهمترين دوران زندگي آن حضرت به شمار مي‌ رود چرا كه اولين كودكي بود كه در چنين سني به امامت مي‌ رسد و معادلات فكري سياسي مردم خصوصا حكمرانان را به هم مي‌ ريزد و برگ جديدي در تاريخ زندگي ائمه ـ عليهم السّلام ـ رقم مي‌ زند.
3- اهمیت ولادت وروی دادها ی فرهنگی، علمی وسیاسی معا صرش :
1- در خانواده امام رضا ـ عليه السّلام ـ در محافل شيعه، از حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ به عنوان مولودي پر خير و بركت ياد مي‌ شد. از امام رضا ـ عليه السّلام ـ دراین باره فرمودند: «اين مولودي است كه براي شيعيان ما، با بركت‎تر از او زاده نشده است»[2].
2- شبهه واقفيه با ولادتش ازبین رفت ـ [3]: (واقفيه كساني بودند كه در امامت امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ توقف كرده بودند.)
3- تثبت عقاید شیعه با پاسخهای امام جواد درزمینه ی امامت و...
4- از جمله امتيازهاي امام جواد ـ عليه السّلام ـ اظهار علم اهل بيت است دردوره ای که عقاید اسلامی آماج شبهات گوناگون بود.
5- پس ازشهادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ عده اي از بزرگان و علما به مدينه آمدند و سي هزار مسئله در چند روز از حضرت سئوال نمودند و حضرت بدون تأمل ودرنگ همه را جواب دادند در حالي كه ده سال بيشتر نداشتند[4].
6- مناظره علمي با گروهي از معتزله و نيز با دانشمندان نامدار زمان مأمون از جمله يحيي بن اكثم وچیره شدن بر او يحيي از طرح فروعات زيادي در مورد مسائل فقهی وحج توسط امام ـ عليه السّلام ـ[5]
7- تزويج توطئه‎آميز ام الفضل به امام ـ عليه السّلام ـ توسط مأمون؛ اين ازدواج كه مأمون بر آن اصرار داشت، كاملا جنبه سياسي داشت و اهداف شومي را دنبال مي‌ كرد که دررسیدن به آنها ناکام ماند.
8پایه گزاری شبكه ارتباطي وكالت با وجودموانع سیاسی واختناق شدید موجود،امام ازاین ابزار جهت حفظ انسجام شیعه وتقویت علمی وفکری شیعه، ارتباط خود را با شيعيان مستمر نمودوپیوستگی شیعه با امامت را تامین وبرنامه های آینده ی شیعه را نیزبا تدبیر خاص سامان داد و از تجزيه نيروهاي شيعه پیشگیری کرد.
9- علم بی مانند،وکوششهای فرهنگي ومواضع سياسي ـ اجتماعي، امام جواد ـ عليه السّلام ـ كه تمام دانشمندان بزرگ معاصرش را به حيرت واداشت، وجریان علمی که امام رضا (ع) با محوریت اهل بیت، برجسته ودرمیان ملل ورهبران ادیان معرفی کرده بود استمرار بخشید.این دوره با وجود امام جواد برای شیعه نقطه ی عطف وگذار از انشعابات گسترده بود وتجزیه ی بزرگ وتفرقه بود.
10- تربيت شاگردان و انتشار علوم اهل بیت ؛بوسیله ی شاگردان گرچه دوره امام جواد ـ عليه السّلام ـ به دليل فشارهاي سياسي و كنترل شديد فعاليت آن حضرت از طرف دربار خلافت، گستره ی فعاليت بسيار محدود داشت با اين حال تربيت شاگردازبرنامه های مهم امام بود. تعداد شاگردانش که برخی مشترک بین ائمه قبل بودـ درحدود ،صد و ده نفر بود[6] و حدود 250 سخن گهربار از آن حضرت گزارش شده چون امام تحت نظربودو از طرفی بيش از بيست و پنج سال عمر نكرد.[7]
2. سفر حج: امام پس از شهادت پدر بزرگوارش به سفر حج رفت و از آنجا به مدينه بازگشت و تا پايان خلافت مأمون در مدینه بود که به دستور معتصم به بغداد منتقل شد،معتصم درحق امام ظلمها وتحقیرهای بی حساب انجام داد،وامام را مجبور می کرد، با او همراهی کند علاوه برامام جمعی دیگر از بنی هاشم به زور وخشونت مجبور به همراهی اوبودند.

دوران امامت:
«امام جواد ـ عليه السّلام ـ پيشواي نهم شيعيان در سال 203 ه‍ .ق پس از شهادت پدر بزرگوارش امام رضا ـ عليه السّلام ـ در سن هشت سالگي, به تصريح پيشوايان گذشته و با تعيين امام رضا ـ عليه السّلام ـ عهده‏دار منصب امامت و خلافت خدا در زمين شد.
بيشتر عمر 25 ساله حضرت يعني 17 سال دوران امامت او با زمامداري مأمون (218- 203) و معتصم (220- 218) مصادف بود»1
از آنجا كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ در سن كودكي به امامت رسيد بعضي از شيعيان, در امامت آن جناب تأملي داشتند تا آنكه علماء و افاضل و اشراف شيعه از اطراف عالم متوجه حج گرديدند و بعد از مناسك حج به خدمت آن حضرت شرفياب شده و از مشاهده فضائل و معجزات و كرامات ايشان اقرار به امامت آن منبع سعادات نمودند و رنگ شبهه از آيينه خاطرات خود زدودند, در اينجا به برخي از فضائل و كرامات آن حضرت اشاره مي‏كنيم.
فضائل امام جواد ـ عليه السّلام ـ را مي‏توان به دو دسته تقسيم كرد: 1. فضائل علمي 2. فضائل اخلاقي
1. فضائل علمي امام ـ عليه السّلام ـ : امام جواد ـ عليه السّلام ـ از دو جهت به مناظرات علمي كشانده مي‏شد.
نخست: از طرف شيعيان خود كه با توجه به سن كم آن حضرت مي‏خواستند علم الهي را دريابند.
دوم: از طرف حكومت, به ويژه مأمون و معتصم, دو خليفه معاصر آن حضرت. خلفا مي‏كوشيدند با تشكيل مناظره, شيعيان را رودرروي برخي از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شايد در پاسخ برخي از پرسشها درمانده شوند و شيعيان از اين رهگذر, در اعتقاد خود (وجود علم الهي نزد ائمه اهل بيت عليهم السلام) دچار مشكل شده و از پيروي آنها دست بردارند ولي در همه اين بحثها و مناظرات علمي, حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ با پاسخهاي قاطع و روشنگر, اعتقاد و اطمينان كامل شيعيان به امامت آن حضرت را تثبيت كرد و ابرهاي تيره ابهام و شبهه را از فضاي فكر و ذهن آنان كنار زد و خورشيد حقيقت را آشكار ساخت.
1. مناظره با يحيي بن اكثم[8].
« با حضور عباسيان و مأمون, يحيي بن اكثم از حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ پرسيد: مُحرِمي كه حيواني را كشته, وظيفه‏اش چيست؟ امام در جواب از وي پرسيد:
«آيا فرد مُحرِم, صيد را در حرم كشته يا بيرون از آن؟ آيا مُحرِم جاهل به حكم بوده يا عالم به حكم؟ آيا عمداً آن را كشته يا به خطا؟ آيا مُحرِم آزاد بوده يا برده؟ آيا بالغ بوده يا نابالغ؟ هنگام رفتن به مكه آن را كشته يا در موقع بازگشت؟ صيد از پرندگان بوده يا غير از آن؟ صيد كوچك بوده يا بزرگ؟ مُحرِم اصرار بر عمل خود دارد يا از كرده خود پشيمان است؟ در شب صيد را كشته يا در روز؟ مُحرِم در حال عمره بوده يا حج؟»[9]
با اين فروضي كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ براي مسأله طرح كرد, يحيي حيرت زده و درمانده شد تا جايي كه همه حضار از رنگ باختن چهره‏اش شكست او را به وضوح دريافتند. آنگاه امام از يحيي بن اكثم پرسيد: مرا از مردي خبر بده كه زني در اوايل صبح بر او حرام بود, روز كه بالا آمد آن زن بر وي حلال شد و در هنگام ظهر دوباره بر او حرام گرديد و در موقع عصر حلال شد و در موقع عشاء حلال و در نيمه شب باز بر او حرام و در هنگام طلوع آفتاب حلال شد؛ مسأله اين زن چيست؟ و چگونه بر او حلال و حرام مي‏شود؟ - يحيي گفت: به خدا سوگند كه من جواب اين مسأله را نمي‏دانم شما بفرماييد تا ياد بگيرم.
حضرت فرمود: اين زن كنيز شخص ديگري بوده كه بر اين مرد حرام بود, روز كه بالا آمد كنيز را از صاحبش خريداري كرد و حلال شد. ظهر او را آزاد كرد و بدين جهت بر او حرام شد. عصر با او ازدواج كرد و حلال شد. هنگام غروب او را ظهار[10] كرد و در نتيجه بر او حرام شد و در وقت عشاء كفاره ظهار داد و دوباره بر وي حلال شد, نيمه شب او را طلاق داد و به اين علت حرام شد؛ صبح رجوع كرد و دوباره بر او حلال شد.
مأمون بار ديگر در مقابل دانش امام اظهار شگفتي كرد و گفت: كمي سن مانع از كمال عقل براي اين خاندان نمي‏شود.»[11]

شعاع علم امام جواد ـ عليه السّلام ـ
«محمد بن حمزه از محمد بن علي هاشمي نقل كرده كه او گفت: صبح روز ازدواج امام جواد ـ عليه السّلام ـ با ام الفضل بر او وارد شدم و به علت دارويي كه شب قبل خورده بودم عطش مرا فرا گرفته بود ولي از حضرت خجالت كشيدم آب طلب كنم, امام به صورتم نگاهي كرد و فرمود: خيلي تشنه‏اي درست است؟ گفتم: بله حضرت به غلامش فرمود آب بياور من با خودم فكر كردم الان برايم آب زهرآلود مي‏آورد و به همين جهت بررسي غلام آب را آورد حضرت لبخندي زد پس آب را از غلام گرفت و مقداري نوشيد سپس به من داد و من نوشيدم, مدت زيادي نزد حضرت ماندم, دوباره تشنه‏ام شد حضرت بار ديگر آب طلبيد و همان كاري را كه دفعه اول انجام داده بود انجام داد. محمد بن حمزه گفت كه محمد بن علي هاشمي به من گفت: به خدا سوگند ابو جعفر ـ عليه السّلام ـ آنچه را در دلها باشد مي‏داند همچنانكه شيعيان مي‏گويند.»[12]

شمه ای از فضائل اخلاقي امام جواد ـ عليه السّلام ـ
از ميان القاب امام جواد عليه اسلام دو لقب «التقي و الجواد» مشهورترين القاب است كه اين خود دليل بر اين است كه آن حضرت در دوران نوجواني و دوران پذيرش مسئوليت امامت و جوان بودن در هنگام شهادت, به صفت پارسايي آراسته بوده و خدمت‏رساني و سخاوتمندي نسبت به مردم و اطرافيان كار هميشگي او بوده است.
كارنامه امام در سه سال حاضر نبودن پدر در مدينه و ارجاع امور ديني و اجتماعي و خانوادگي توسط امام هشتم به وي, گواه كارداني و جامعيت و فضيلت امام نهم مي‏باشد.
«امام هشتم به آن حضرت توصيه كرد ورود و خروج تو از درب بزرگ باشد, به همراه خود طلا و نقره داشته باش و كمتر از پنجاه دينار به عموهاي خود عطا نكن، انفاق كن و از فقر هراسناك مباش كه قدرت الهي با تو است و امام جواد ـ عليه السّلام ـ طبق توصيه پدر بزرگوارش عمل مي‏كرد.»[13]
بهره‎گيري از فرصت براي رفع مشكلات مردم و گره‏گشايي ازكار آنان از مسلمات سيره امام جواد ـ عليه السّلام ـ است.
« مردي از اهالي سجستان (سیستان) خراسان در سفر حج به محضر امام رسيد و از بدهي خود در ديوان والي شهر خود صحبت كرد و اعلام داشت كه والي سرزمين ما, شما خاندان پيامبر را دوست دارد, با نامه‏اي از وي بخواهيد در خراج (ماليات) به من احسان نمايد حضرت كاغذي گرفت و مكتوب نمود «رساننده نامه مدعي است شما عقيده شايسته‏اي داريد, پس به وي احسان‎نما» با ورود به سجستان، والي به دليل اطلاع از نامه امام به استقبال وي آمد و پس از پرسش از مشكل او, ماليات را بخشيد و كمك مناسبي نيز به او كرد.»[14]

نمونه كراماتی از امام جواد ـ عليه السّلام ـ:
1. «هنگامي كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ با ام الفضل همسر خود از بغداد به مدينه مراجعت مي‏فرمود در كوفه به خانه مسيّب رسيد و آن هنگام غروب آفتاب بود پس حضرت داخل مسجد شد و در صحن مسجد درخت سدري بود كه ميوه نمي‏داد, حضرت كوزه آبي طلبيد و در زير آن درخت وضو گرفت و نماز مغرب را به صورت جماعت به جا آورد كه در ركعت اول بعد از حمد سورة نصر و در ركعت دوم توحيد را خواند و پيش از ركوع قنوت را خواند. پس ركعت سوم را به جا آورد و تشهد و سلام گفت و از نماز فارغ شد و .... سپس وقتي كه مردم كنار درخت آمدند و ديدند كه ميوه بسيار خوبي دارد تعجب كردند و از سدر آن خوردند, ديدند كه شيرين است و دانه ندارد, سپس مردم با آن حضرت وداع كردند و ايشان به مدينه تشريف بردند.»[15]
2. از حسين مكاري نقل شده كه گفت زمانيكه امام محمد تقي ــ عليه السّلام ــ در بغداد بود وارد بغداد شدم, ديدم كه حضرت نزد خليفه در نهايت جلالت است با خودم گفتم كه حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ با اين مقام و مرتبه‏اي كه اينجا دارد و از حيث جلال و طعامهاي لذيذي كه در اختيار دارد, ديگر به مدينه بر نخواهد گشت, همين كه اين خيال در خاطر من گذشت ديدم آنجناب سر به زير افكند, سپس سر بلند كرد در حالي كه رنگ مباركش زرد شده بود فرمود: اي حسين نان جو با نمك نيم‏كوب در حرم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نزد من بهتر است از در آنچه كه در اينجا مشاهده مي‏كني»[16]
3. «از اسماعيل بن عباس هاشمي نقل شده كه گفت: روز عيدي خدمت حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ رفتم و از تنگي معاش خود نزد حضرت شكايت كردم, آن حضرت از محل نماز خود يك مشت خاك برداشت, خاك به بركت دست آن حضرت پاره ‏طلايي گداخته شد پس آن را به من عطا كرد و من به بازار بردم كه 16 مثقال بود.»[17]
درباره فضائل و مناقب و كرامات امام جواد ـ عليه السّلام ــ كتابهاي زيادي نوشته شده است و به تعداد بيشتري اشاره گرديده كه در اين نوشته مجال ذكر آنها نيست, براي اطلاع بيشتر به كتب تاريخي مراجعه شود.
1. عبدالعظيم حسني: عبدالعظيم بن عبدا... بن علي بن حسن بن زيد بن حسن بن علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ ملقب به حسني است به خاطر انتسابش به امام حسن ـ عليه السّلام ـ وي از اصحاب امام جواد ـ عليه السّلام ـ و امام هادي ـ عليه السّلام ـ بوده است. و مشهور است كه وي در زمان امام هادي ـ عليه السّلام ـ وفات يافته است. وي فردي جليل القدر و عابدي وارسته بوده كه روايات و احاديث زيادي از امام جواد ـ عليه السّلام ـ و امام هادي ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است وي كتاب «خطب اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ» و كتاب «اليوم و الليله» را تأليف نموده است.[18] محمد بن خالد برقي روايت مي‌ كند كه عبدالعظيم حسني از ترس سلطان وقت كه علويين را اذيت و آزار مي‌ كرد و آنان را به قتل مي‌ رساند، گريخت و به شهر ري آمد. و در خانه يكي از شيعيان سكونت گزيد، شيعيان خبر حضور ايشان را شنيدند.[19] و به نزدش آمده و به حديث او گوش فرا مي‌ دادند و سئوالات شرعي خود را مي‌ پرسيدند.[20] وي در سال 245 هـ.ق وفات يافته است. هم اكنون قبر وي در شهر ري نزديك تهران واقع شده و زيارتگاه عاشقان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‌ باشد. در برخي از روايات ثواب زيارت ايشان را معادل ثواب زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ ذكر كرده اند.[21]
2. احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي: وي از جمله ياران و اصحاب امام رضا ـ عليه السّلام ـ و امام جواد ـ عليه السّلام ـ بوده و نزد آن دو بزرگوار داراي منزلتي رفيع بوده است. وي احاديث زيادي از اين دو امام بزرگوار روايت كرده است ايشان از جمله محدثان شيعي موثق معرفي شده است.[22]
بزنطي به عنوان فردي جليل القدر، فقيهي فاضل و يكي از اصحاب اجماع معرفي شده است.[23]
شيخ طوسي در الفهرست آورده است: وي از ثقات اهل كوفه مي‌ باشد كه حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را ملاقات كرده است و نزد ايشان مقامي عظيم داشته است. وفات وي در سال 212 هـ.ق اتفاق افتاده است.[24] وي كتب متعددي تأليف كرده است كه از جمله آنها مي‌ توان به كتاب «الجامع» اشاره كرد.[25]
3. فضل بن شاذان: فضل بن شاذان نيشابوري از اصحاب امام جواد و هادي و عسكري ـ عليهم السّلام ـ بوده است. وي فردي مورد اعتماد و جليل القدر و فقيه و متكلم بوده است.[26] برخي نوشته اند وي 180 كتاب در فقه و حديث و رد بر فرقه هاي ضاله و... نگاشته است كه متأسفانه اكثر آنها از بين رفته است.[27] شيخ طوسي نام برخي از آثار وي را در الفهرست ذكر كرده است.[28] اكثر تراجم نويسان از وي به نيكي ياد كرده اند. وفات وي در سال 260 هـ.ق گزارش شده است.[29] ابن شاذان از جمله كساني است كه امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ براي وي طلب رحمت فرمودند.[30]
4. حبيب بن اوس طائي: حبيب بن اوس طائي معروف به ابوتمام از اصحاب خاص امام جواد ـ عليه السّلام ـ بوده است. او شاعري بزرگ و استاد لغت‎شناس و تاريخ و ايام عرب بود. وي داراي قصيده معروفي است كه درباره ائمه دوازده گانه مي‌ باشد.[31] شيخ عباس قمي مي‌ نويسد: «علما گفته اند كه از قبيله «طي» سه كس بيرون آمدند كه هر كدام در باب خود منفرد بودند، حاتم طائي در جود ، داود طائي در زهد و ابوتمام طائي در شعر.[32] قبر ابوتمام در موصل معروف است.
5. محمد بن ابي عمير: وي از قبيله «ازدواج» از بزرگترين قبايل عرب مي‌ باشد. علما و دانشمندان حكم به وثاقت و بزرگواري او نموده اند و او را عابدترين و با ورع‎ترين مردم زمان خويش مي‌ دانند. و در فقه و دانش او را از افراد برجسته زمان خويش مي‌ شمارند كه داراي كتب بسياري است.[33] از نظر علم حديث وي فردي معتبر مي‌ باشد.[34]
وفات وي در سال 217 هـ.ق ذكر شده است.[35] شيخ طوسي كتب زيادي براي او ذكر كرده است از جمله اين كتابها مي‌ توان به كتاب «النوادر»، كتاب «الاستطاعه» و كتاب «الرد علي اهل القدر و الجبر» اشاره كرد.[36]
6. محمد بن سنان: وي از ياران برجسته امام جواد ـ عليه السّلام ـ بود. رواياتي وجود دارد كه بر بزرگي شأن و شدت اعتقاد و علم و ورع او دلالت مي‌ كند.[37] امام جواد ـ عليه السّلام ـ درباره او و صفوان بن يحيي فرمود: خداوند از آن دو راضي و خشنود گردد زيرا آنها با من و پدرم هرگز مخالفت نكردند.[38]
7. علي بن مهزيار: علي بن مهزيار اهوازي از اصحاب امام رضا ـ عليه السّلام ـ و امام جواد ـ عليه السّلام ـ و امام هادي ـ عليه السّلام ـ بوده است. وي از منزلتي رفيع در نزد ائمه برخوردار بوده است. از جانب امامان معصوم وكيل بوده است. او با امام جواد ـ عليه السّلام ـ مراسله و مكاتبه داشته است. امام جواد ـ عليه السّلام ـ در جايي براي او مي‌ نويسد: «نوشته‎ات به دستم رسيد. از كلامت خوشحال شدم، خداوند تو را مسرور گرداند...»[39] در معجم رجال الحديث آمده است: «وي از خواص ياران امام جواد ـ عليه السّلام ـ بوده و از جانب ايشان وكالت داشته و نزد آن امام بزرگوار داراي قدر و منزلت بوده است. در حديث، جزء موثقين بوده و طعن و ايرادي بر او وارد نشده است. وي كتب زيادي تأليف كرده است.[40]
از ديگر ياران آن حضرت مي‌ توان به آدم بن اسحاق قمي، ابراهيم بن مهزيار، احمد بن محمد بن عيسي اشعري قمي، زكريا بن آدم، صفوان بن يحيي و محمد بن اسماعيل بن بزيع اشاره كرد
که هریک چونان ستاره ای پرنور درخشیده وازمیراث امامت پاسداری می کردند ؛ روایات مهم وگزارشات زیبایی از سیره ائمه از این عالمان فرزانه به دست رسیده که امروز غنا بخش فرهنگ شیعه می باشد..

شهادت امام ـ عليه السّلام ـ :
مأمون در سال 218 هـ.ق درگذشت و پس از او برادرش «معتصم» جاي او را گرفت او در سال 220 هـ.ق امام را از مدينه به بغداد آورد تا از نزديك مراقب او باشد. در مجلسي كه براي تعيين محل قطع دست دزد تشكيل داده بود، امام را نيز شركت داد و قاضي بغداد و ديگران شرمنده شدند و بذر كينه در درون معتصم نهاده شد، معتصم كه درصدد قتل حضرت بود اين قضيه او را بيشتر تحريك كرد و سرانجام هدف کینه جویانه ی خود را آشکارو امام را توسط ام الفضل مسموم و شهيد کرد.[41]
سن ايشان هنگام شهادت 25 سال بوده است.[42] قول مشهور در ارتباط با شهادت اين امام بزرگوار اين است كه ايشان توسط معتصم خليفه عباسي مسموم شده و به شهادت رسيده‎اند. «امام جواد ـ عليه السّلام ـ در آخر ذي‎القعهده در بغداد مسموم شد»[43] ابن فتال نيشابوري مي‌ نويسد:‌ «امام جواد ـ عليه السّلام ـ در آخر ذي‎القعهده به واسطه سم به شهادت رسيد»[44] سيد محمد كاظم قزويني مي‌ نويسد: «چيزي كه واضح است و شكي در آن نيست اين است كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ به مرگ طبيعي از دنيا نرفته است. هيچ يك از مورخين نگفته‎اند كه امام به واسطه مرضي يا دردي از دنيا رفته است. بلكه قول صحيح آن است كه بگوئيم: مورخين و محدثين (الا تعداد بسيار نادري) اتفاق بر اين دارند كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ را معتصم مسموم كرد.[45]
مسعودي مي‌ نويسد: «هنگامي كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ به عراق (بغداد) آمد معتصم و جعفر (پسر مأمون) در فكر كشتن امام جواد ـ عليه السّلام ـ بودند. جعفر خواهرش ام‎الفضل را وسيله اجراي نيرنگ خود قرار داد. زيرا مي‌ دانست كه ام‎الفضل، با اينكه علاقه شديدي به امام جواد داشته، از آن حضرت روي گردانده است. زيرا ام‎الفضل داراي فرزند نشد ولي سمانه (همسر ديگر امام) داراي فرزند گرديد. بر همين اساس ام‎الفضل جواب مثبت به برادرش جعفر داد و آنها مقداري زهر در درون انگور رازقي نمودند. امام جواد ـ عليه السّلام ـ انگور رازقي را دوست مي‌ داشت وقتي آن حضرت از آن انگور خورد مسموم گرديد...»[46]. طبري نيز مي‌ نويسد: «سبب وفات امام جواد ـ عليه السّلام ـ اين بود كه ام‎الفضل دختر مأمون وقتي ديد خداوند از همسر ديگري فرزندي به امام جواد ـ عليه السّلام ـ داده است با سمي كه در دانه هاي انگور وارد كرد امام ـ عليه السّلام ـ را به شهادت رساند.[47]» مرحوم مجلسي نقل كرده شهادت آن حضرت به واسطه سعايت ابي‎داود قاضي وقت در نزد خليفه و با دست كاتب معتصم انجام گرفته است.[48] در اين روايت نيز شهادت آن حضرت را به واسطه سمّي مي‌ داند كه كاتب معتصم به امام جواد ـ عليه السّلام ـ داده است. هرچند شيخ مفيد در ارشاد مي‌ نويسد: «براي من ثابت نشده است كه ايشان مسموم شده باشند»[49]. امّا ايشان اولاً قول به مسموم شدن امام جواد ـ عليه السّلام ـ را به عنوان يكي از اقوال در شهادت ايشان بيان كرده است.[50] ثانياً: ايشان چند صفحه بعد در كتابش روايتي را ذكر مي‌ كند كه اين روايت دلالت بر اين دارد كه آن حضرت مورد سوء قصد واقع شده‎اند. ايشان به نقل از اسماعيل بن مهران روايت مي‌ كند كه گفت: هنگامي كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ بار اول (عصر مأمون) از مدينه به بغداد آمد، به آن حضرت عرض كردم: فدايت گردم من در مورد شما در اين سفري كه در پيش داريد ترس دارم (مي‌ ترسم شما را بكشند) بعد از شما چه كسي عهده‎دار امامت مي‌ شود؟ آن حضرت فرمود: آنچه را گمان مي‌ كني در اين سال رخ نمي دهد. هنگامي كه معتصم در سال 220 هـ.ق آن حضرت را از مدينه به بغداد طلبيد، ‌باز به محضرش رفتم و عرض كردم: فدايت گردم، شما از مدينه مي‌ رويد، امام بعد از شما كيست؟ آن حضرت گريست سپس فرمود: در اين سال بر من نگران باش امامت بعد از من از آن پسرم علي (امام هادي ـ عليه السّلام ـ) است.[51]
بعد از شهادت امام جواد ـ عليه السّلام ـ فرزندشان امام هادي ـ عليه السّلام ـ به تغسيل و تكفين و نماز بر ايشان پرداخت.[52] و هر چند معتصم خواستار اين بود كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ مخفيانه دفن شود و كسي در تشييع جنازه ايشان حاضر نشود، ليكن شيعيان به اين امر آگاه شدند، از منازل خويش خارج شدند و حدود 12000 نفر آن حضرت را تشييع كردند و به خاك سپردند.[53]»

-------------------------------------------------------------------

  • [1] . كليني، اصول كافي، چاپ نشر اسوه، قم، چاپ اول، 1418 ق، ج 1، ص 561.
  • [2] . طبرسي، اعلام الوري، المكتبة الاسلامي، چاپ سوم، بي تا، ص 347.
  • [3] . علي بن عيسي الإربلي، كشف الغمه، مكتبة بني هاشمي تبريز، 1381 هـ.ق، ج 2، ص 142.
  • [4] . كليني، اصول كافي، چاپ و نشر اسوه ، قم، چاپ اول، 1418 هـ.ق، ج 1، ص 566.
  • [5] . شيخ مفيد، الإختصاص، تعليق: علي اكبر غفاري، انتشارات جامعه مدرسين، قم، بي تا، ص 99.
  • [6] . شيخ طوسي، رجال، منشورات المكتبة الحيدريه، چاپ اول، نجف، 1381 هـ.ق ، ص 397ـ409.
  • [7] . شيخ مفيد، الارشاد، ترجمه رسولي محلاتي، انتشارات علميه اسلاميه، تهران، بي تا، ج 2، ص 284.
  • 1. يحيي يكي از دانشمندان نامدار زمان مأمون, خليفه عباسي, بود كه شهرت علمي او در رشته‏هاي گوناگون علوم آن زمان زبان ‏زد خاص و عام بود.
  • 2. شيخ مفيد, الارشاد, كنگره جهاني شيخ مفيد, چاپ اول 1413 ه‍،
  • ج 2 ص 283.
  • 3. ظهار, عبارت از اين است كه مردي به زن خود بگويد: پشت تو براي من مانند پشت مادرم يا خواهرم يا دخترم است, در اين صورت بايد كفاره ظهار بدهد تا همسرش مجدداً بر او حلال گردد.
  • 1. فضل بن حسن طبرسي, إعلام الوري, دارالكتب الاسلاميه، قم، چاپ سوم، ص 353.
  • 2. شيخ مفيد, الارشاد, چاپ كنگره جهاني شيخ مفيد, چاپ اول 1413 ق، ج ،2 ص 291.
  • 3. محمد بن يعقوب كليني, الكافي, دارالكتب الاسلاميه، تهران، چاپ چهارم 1365 ه‍، ج4، ص43.
  • 1. محمد بن يعقوب كليني, الكافي, دارالكتب الاسلاميه تهران چاپ چهارم 1365 هـ،‍ ج 5، ص 111.
  • 2. علي بن عيسي إربلي, كشف النعمه, مكتبه بني هاشمي، تبريز 1381 ه‍ ش، ج2، ص 357.
  • 3. قطب‏الدين راوندي, الخرائج و الجرائح, مؤسسه امام مهدي قم، چاپ اول 1409 ق، ج 1، ص 383.
  • 4. قطب‏الدين راوندي, الخرائج و الجرائح, مؤسسه امام مهدي قم، چاپ اول 1409 ق، ج 1، ص 383.
  • [18] . سيد محمد كاظم قزويني، الامام الجواد من المهد الي اللحد، چ 1، قم، مؤسسه الرساله ، 1414، ص 212.
  • [19] . سيد ابوالقاسم موسوي خوئي، معجم رجال الحديث، بي جا، مركز نشر الثقافه الاسلاميه، 1413 هـ.ق ج 17، ص 50.
  • [20] . سيد محمد كاظم قزويني، پيشين، ص 212.
  • [21] . سيد ابوالقاسم موسوي خوئي، پيشين، ج 17، ص 52.
  • [22] . سيد محمد كاظم قزويني، پيشين، ص 126.
  • [23] . محمد بن حسن طوسي، رجال طوسي، نجف، منشورات المكتبه الحيدريه، 1380 هـ.، ص 397.
  • [24] . محمد بن حسن طبرسي، الفهرست، مشهد، مركز تحقيقات و مطالعات، 1348 هـ.، ص 36.
  • [25] . شيخ عباس قمي، الكني و الالقاب، بي تا، بي جا، ج 2، ص 80.
  • [26] . شيخ طوسي، الفهرست، پيشين، ص 254.
  • [27] . سيد محمد كاظم قزويني، پيشين، ص 287.
  • [28] . شيخ طوسي، الفهرست، پيشين، ص 254.
  • [29] . آقابزرگ تهراني، الذريعه، بيروت، دارالاضواء، چ 2، سال 1403 هـ.ق، ج 15، ص 173.
  • [30] . محمد بن حسن طوسي، اختيار معرفه الرجال، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1382، ص 584.
  • [31] . سيد محمد كاظم قزويني، پيشين، ص 145، ابن شهر آشوب اين قصيده را در كتابش مناقب ذكر كرده است.
  • [32] . شيخ عباس قمي، تتمه المنتهي، چ 2، تهران، كتاب فروشي مركزي، 1333 ش، ص 230.
  • [33] . شيخ طوسي، الفهرست، پيشين، ص 218.
  • [34] . شيخ عباس قمي، پيشين، ص 130.
  • [35] . آقابزرگ تهراني، پيشين، ج 2، ص 141.
  • [36]. ثقة الاسلام تبريزي، مرأة الكتب قم، مكتبه آيت ا... مرعشي العامه، 1414 هـ.ق، ص 57.
  • [37] . سيد ابوالقاسم موسوي خوئي، پيشين، ج 16، ص 151.
  • [38] . همان، ج 17، ص 162.
  • [39] . سيد كاظم قزويني، پيشين، ص 271.
  • [40] . سيد ابوالقاسم موسوي خوئي، پيشين، ج 12، ص 192.
  • [41] . كليني، الكافي، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چاپ چهارم، 1365 ش، ج 1، ص 323.
  • [42] . محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) الإرشاد، قم، نشر الموتمر العالمي لالفيه الشيخ المفيد، 1413، ج 2، ص 273.
  • [43] . محمد بن علي بن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، قم، علامه، بي تا، ج 4، ص 382.
  • [44] . محمد بن فتال نيشابوري، روضة الواعظين، ‌قم، منشورات الرضي، بي تا، ج 1،‌ص 243.
  • [45] . سيد محمد كاظم قزويني، الامام الجواد من المهد الي اللحد، چاپ اول، تهران، مؤسسه الرساله، 1414 هـ . ق، ص 399.
  • [46] . علي بن حسين بن علي المسعودي، اثبات الوصيه، چاپ دوم، بيروت، دارالاضواء، 1409 هـ.ق ،‌ص 242ـ241.
  • [47] . محمد بن جرير بن رستم طبرسي، دلائل الامامه، قم، منشورات الرضي، 1363، ص 209.
  • [48] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 50، ص 5.
  • [49] . شيخ مفيد، پيشين، ص 295.
  • [49] . شيخ مفيد، پيشين، ص 295.
  • [50] . همان.
  • [51] . همان، ص 298.
  • [52] . سيد محمد كاظم قزويني، پيشين، ص 405.
  • [53] . همان، ص 407.
  • مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات/ امیرعلی حسنلو

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: